تبلیغات
فروش الکترونیک - کاربرد عملی قانون جذب در زندگی قسمت 2
فروش الکترونیک
کسب و کار خود را به روز کنید

کاربرد عملی قانون جذب در زندگی

قسمت چهارم :  تغییر شکل آرزوها در قانون جذب!

امروز قصد داریم در خصوص یکی از ویژگی های جالب و حیرت انگیز قانون جذب در برآوردن خواسته ها و آرزوهای باطنی اشخاص صحبت کنیم و آن ویژگی " تغییر شکل آرزو در طی فرآیند تحقق قانون جذب " است. به زبان ساده تر ما بر اساس عقل و دانش و احساسات کنونی خود فکر می کنیم که اگر آرزوی ما به این شکل برآورده شود حتما خوشحال می شویم و موج رضامندی تمام وجود ما را تا ابد فرا می گیرد. این آرزو را در دل می گردانیم و از کاینات اجابت آن را انتظار داریم. اما چرخ روزگار و دست تقدیر به شکلی دیگر آرزو را برای ما اجابت می کند. یعنی پس از مدتی در عین حالی که ما موفق می شویم به خواسته و آرزوی خود برسیم و از داشتن آن لذت ببریم، وقتی خوب به روند اجابت آرزو نگاه می کنیم می بینیم در اکثر اوقات به شکلی کاملا عجیب و فوق العاده ساده و راحت و البته متفاوت با آنچه تصور می کردیم همان آرزو به جواب رسیده است.

در اینجا این خصوصیت جالب و حیرت آور قانون جذب را با هم بیشتر مرور می کنیم.

***

بیائید چند مثال را با هم بررسی کنیم.

در مثال اول پسر جوانی را می بینیم که به دختری خاص دل می بندد. او فکر می کند که این همان دختر رویایی اوست. سریعا دست به کار می شود و در خلوت دل خود از خالق هستی می خواهد که به شکلی امکان ازدواج آن دو را فراهم کند. اما مشکل اینجاست که بعضی از فامیل های نزدیک خانواده دختر ، به خاطر یک سری اختلافات قدیمی ، با این ازدواج به طور کلی مخالف اند.حتی بعضی از این فامیل های مخالف گفته اند که به هیچ عنوان نخواهند گذاشت این وصلت سربگیرد.

پسرک نمی داند چه کند. اما چون قانون جذب را بلد است می داند که باید این آرزو را در دلش نگه دارد و از خود کاینات بخواهد که وصلت صورت گیرد. چندی نمی گذرد که پدر دختر به خاطر کاری که برایش پیش آمده مجبور می شود به شهری دور نقل مکان کند. همه می گویند که کاینات شکست خورده و نتوانسته این دو را به هم برساند. اما پسرودختر مصصم اند که روزی با هم ازدواج کنند. چند هفته بعد پسر در شهری دیگر در دانشگاه پذیرفته می شود و با خانواده خود به آن شهر مهاجرت می کند. خوب به قضیه توجه کنید. دو شهر مختلف و دور از هم ! دیگر هیچ اثری از مخالفین ازدواج نیست.

سال بعد پدر دختر دوباره مجبور می شود به خاطر ماموریت اداری به شهر دیگری نقل مکان کند و این شهر بعدی همان شهری است که الان پسر نزدیک به یکسال است در آنجا ساکن شده است. دوباره زوج آسمانی به هم می رسند و  اینبار بدون حضور هیچ مزاحم و مخالفی خانواده ها با ازدواج آن دو موافقت می کنند. ازدواجی ساده و بی سروصدا!

شاید برای خیلی ها این ماجرا شبیه سناریوی فیلم های هندی به نظر برسد. اما نکته مهم دقیقا همین جاست و اتفاقا بسیاری از نویسندگان داستان های فیلم های پر سوز و گداز هندی هم سعی می کنند بر اساس باورهای فرهنگی خود با ابزار سینما همین رفتار غیر قابل پیش بینی (اما مطابق با قانون جذب)کاینات را به تصویر بکشند.

مثال بعدی را خودتان می توانید از زندگی شخصی یا از زندگی آشنایان مثال بزنید. جوانی که دنبال شغل مناسبی می گردد و آرزوی استخدام در شغلی خاص مثلا کارخانه مواد غذایی را در دل می پروراند. اما در مسیر تحقق این آرزو هیچ کارخانه ای او رااستخدام نمی کند و چند ماه بعد او تصمیم می گیرد دست به کار آزاد بزند و از یک نانوایی ساده شروع می کند و به فروش محله ای مواد غذایی خانگی می پردازد و بعد از اینکه کارش رونق گرفت یک کارخانه ماکارونی سازی می زند و ناگهان متوجه شده است که به عنوان مدیر در کارخانه مواد غذایی که اتفاقا مال خودش هم هست مشغول به کار است. آرزوی او محقق شده اما به بهترین شکل ممکن و از غریب ترین و عجیب ترین مسیر غیر قابل تصور.

و این همان شیوه جالب اجابت آرزوها و خواسته ها توسط کاینات است.

در مثالی دیگر جوانی بعد از فارغ التحصیلی از دانشگاه آرزوی ادامه تحصیل را دارد، اما به خاطر امرار معاش مجبور است به سربازی برود و بعد هم کاری برای خود دست و پا کند و تا به خودش می آید می بیند صاحب زن و زندگی و بچه و مسئولیت های متعدد شغلی شده است. ظاهرا دیگر امکان برآورده شدن آرزوی او یعنی ترقی به مدارج عالی تر تحصیلی فراهم نیست. اما ناگهان از سوی اداره برای همه کارمندان هم رده او امکان ادامه تحصیل به صورت بورسیه و همزمان با اشتغال فراهم می شود و او چند سال بعد ضمن اینکه صاحب همه چیز هست ، به آرزوی خود یعنی مدرک تحصیلی بالاتر و تخصص حرفه ای تر در رشته موردعلاقه اش دست یافته است. اینجا هم کاینات مسیر مورد پسند خودش را در پیش گرفته و به شکایت ها و شکوه ها و ناله های جوان در طول این مدت اهمیتی نداده است. کاینات نهایتا بهترین حالت را برای او فراهم کرده است و تنها چیزی که در این مدت از پسر جوان خواسته این است که تا لحظه تحقق آرزو صبور و خوشبین و امیدوار باشد و در طول این مدت حتی برای یک لحظه هم از آرزوی باطنی و قلبی خودش دست برندارد و دائم آن را در گوشه ای از قلب خود نگاه دارد.

برای اینکه شیوه جالب و حیرت آور کاینات در برآورده کردن آرزوها را بهتر بشناسید یک دفتر و قلم تهیه کنید و پای صحبت پدر و مادر و دوست و آشنا بنشیند و از آنها بخواهید قصه یکی از آرزوهایی که به آن رسیده اند را از لحظه خواستن تا لحظه جواب گرفتن را برایتان نقل کنند. اگر این قصه ها را به دقت یادداشت کنید و مسیر اتفاقاتی که رخ داده را ردیابی کنید متوجه شیوه های غیر ثابت و خلاقانه و ابتکاری و فوق العاده عجیب کاینات در اجابت آرزوی انسان ها می شوید. به همین دلیل است که در قانون جذب دائم تاکید می شود که اصلا به این موضوع که آرزوی شما چگونه برآورده می شود کاری نداشته باشید و آن را به کاینات واگذار کنید. چرا که نظام کاینات روش عجیب و غریب خاص خود را دارد و چه بسا برای برآورده ساختن آرزوهای شما از دشمنان شما هم استفاده کند و این مساله خیلی مواقع برای بسیاری افراد اصلا قابل هضم و باور نیست.

در اینجا چند تا از خصوصیات روش اجرایی کاینات در اجابت آرزوهای باطنی افراد طبق قانون جذب را ذکر می کنیم:

ـ کاینات در مسیر جواب دادن به یک خواسته خود را مقید به زمان نمی کند. به محض اینکه مطمئن شد صاحب آرزو در خواستن خود مصمم و پایدار است و در طول مدت اجابت آرزویش تصمیمش را عوض نمی کند بی اعتنا به زمان مورد انتظار و ذهنی صاحب آرزو به سراغ برآورده شدن آن می رود. باید به کاینات اعتماد کرد و دانست اگر جواب گرفتن ما طول می کشد حتما این وقت کشی لازم است. همانطور که برای طبخ شدن یک برنج باید مدتی صبر کرد تا به اندازه کافی دم بکشد برای جواب گرفتن یک آرزو هم به اندازه ای که کاینات صلاح می داند باید دندان روی جگر گذاشت و صبور بود. اگر به کاینات اطمینان داشته باشیم و به بیانی یقین داشته باشیم که حتما جواب می گیریم این صبوری و شکیبایی برخلاف آنچه ممکن است تصور شد شیرین و جذاب هم خواهد بود.

ـ کاینات الزاما بر اساس مسیر ذهنی ما یک آرزو را اجابت نمی کند. بلکه همه عوامل را همزمان با هم در نظر می گیرد.چه بسا مسیر انتخابی از سوی کاینات برای تحقق یک خواسته در یک لحظه با مسیر انتخابی برای تحقق خواسته ای عینا مشابه در زمان دیگر فرق داشته باشد. نباید تصور کنیم که چون بقیه آرزوهایشان این شکلی برآورده شده است پس حتما کاینات مجبور و مکلف است که آرزوی ما را هم همانطوری اجابت کند. حال آنکه اصلا این گونه نیست و برای رسیدن به آرزو هر فردی هزاران راه و امکان برایش وجود دارد.

ـ اگر آرزویی که طلب کرده بودیم به شکلی دیگر برآورده شد. نباید گله مند و طلبکار باشیم!

ما در مقام یک انسان این حق را داریم که آرزو را به صورت کامل بخواهیم اما در عین حال هم باید بدانیم که یک دنیا عظمت به اسم کاینات مانند یک مباشر حرف گوش کن ، بر اساس قانونی به نام قانون جذب ، مامور شده که این آرزو را برآورده سازد. همین و بس! کاینات غلام ما نیست. بلکه به دستور خالق هستی اینگونه عمل می کند. بنابراین حق نداریم با ژست و حالتی طلبکارانه انتظار داشته باشیم که هر جور که ما می گوئیم و فرمان می دهیم عمل کند. او دستور را از ما می گیرد و به شکلی که صلاح است و به شیوه ای که لحظه ای تغییر می کند با به کار گیری ابزارها و افرادی که خودش صلاح بداند، آن را اجرا می کند.بنابراین در هر لحظه هر چیزی که تحویلمان می شود باید سپاسگذار باشیم و با تشکر و سپاس بیشتر کاری کنیم که بقیه آن نیز با سرعتی که باز هم خود کاینات صلاح می داند تحویلمان شود.

مهم ترین اتفاقی که در جریان اجابت خواسته ها و تقاضاها در قانون جذب رخ می دهد موضوع تغییر فرم یا عوض شدن شکل آرزوها و در واقع کامل تر شدن و پخته تر شدن آنهاست. یعنی در ابتدا شاید آرزوی یک دانش آموز که پدرش کشاورز است و در مزرعه زندگی می کند قبولی در کنکور در رشته فیزیک هسته ای باشد. اما به مرور که او درس می خواند و به روز آزمون نزدیک می شود این آرزو واقع بینانه تر می شود و او خودش کم کم به این نتیجه می رسد که اگر مهندس کشاورزی شود بر اساس تجربه خانوادگی خود بهتر می تواند به خود و اطرافیانش منفعت برساند و حتی در این حرفه به پیشرفت های بزرگی هم نائل شود. اینکه او چگونه از فیزیک هسته ای به مهندسی کشاورزی تغییر آرزو می دهد همه اش وابسته به خود او نیست. بلکه شکل گیری این تفکر و تصمیم در وجود او نتیجه فعال و انفعالات نامریی کاینات است که با مجموعه اتفاقاتی که سرراه او قرار می دهد و صحنه هایی که او ناخواسته می بیند و گفتگوهایی که ناخودآگاه می شنود ، بی اختیار آرزویش اصلاح می شود و به سمت رشته مفید و بهتر هدایت می شود. این همان نکته ظریفی است که هنگام خواستن یک تقاضا از سوی کاینات باید مد نظر داشته باشیم. یعنی وقتی چیزی را می خواهیم باید همیشه این گزینه را هم در به کاینات اعلام کنیم که هر چه صلاح هست را در این مسیر برایمان مقدر گرداند. البته گفتن این جمله اضافی برای خودمان است چرا که کاینات طبق محاسبات و صلاحدید خودش چنین کاری را انجام خواهد داد و ما در واقع با گفتن و یادآوری این مطلب ، به خودمان آرامش می دهیم که موقع تغییر یافتن شکل آرزو بی جهت آشوب و بلوا به راه نیاندازیم و به زمین و زمان دشنام ندهیم.

مردی ماشین آخرین سیستم می خواهد. یک ماشین معمولی بدست می آورد ولی در کنار آن خانه و همسر و فرزندانی شاداب و سرحال هم پیدا می کند.

فردی دیگر آرزو می کند در اداره مدیر کل شود. تیر و تخته به هم می خورند و او از اداره اخراج می شود و مجبور به یافتن شغل آزاد و فعالیت بیشتر در بازار می شود و بعد از مدتی چندین برابر مدیر کل حقوق بدست می آورد و فرصت کافی برای در کنار زن و فرزند خود بودن و استراحت هم پیدا می کند.

شخصی آرزو می کند همزمان با همکلاسی هایش در کنکور قبول شود. قبول نمی شود و مجبور به یادگرفتن یک مهارت می شود و بعد از مدتی در آن مهارت استاد شده به ثروت و دارایی می رسد و خانواده تشکیل می دهد و زندگی آرامی پیدا می کند و همزمان شروع به ادامه تحصیل می کند. در حالی که همکلاسی هایی که در کنکور قبول شده اند و همسن او هستند بدون شغل و آینده و درآمد مشخصی دربدر در جستجوی یادگیری مهارتی و یافتن شغلی خود را به اینسو و آنسو می زنند.

و ده ها مثال دیگر که نشان می دهد در گرفتن هدایای کاینات نباید ناشکری و ناسپاسی کرد و نباید به خاطر اینکه جواب دریافتی عینا همان آرزوی طلب شده نبود از کاینات گله مند و طلبکار بود.

در خاتمه بد نیست داستانی را از زبان دکتر وین دایر سخنران برجسته موفقیت نقل کنم. او می گوید:

" روزی مادربزرگی همراه نوه کوچکش که پسری شیرین و شیطان بود در کنار دریا راه می رفت. از شیطنت نوه طاقت مادربزرگ تمام شد و از دریا خواست که پسرک را با خودش ببرد. ناگهان موج بلندی از عمق دریا برخاست و به ساحل تاخت و پسرک را از مادربزرگ جدا کردو با خود به وسط دریا برد. مادربزرگ پیر شروع به ناله و فغان کرد و اظهار پشیمانی نمود و از دریا خواست تا نوه اش را به او بازگرداند. دوباره موجی بلند برخاست و نوه را از اعماق دریا به ساحل مقابل پای مادر بزرگ انداخت. مادربزرگ دستی به سر و صورت نوه اش کشید و وقتی مطمئن شد او سالم و زنده و سرحال است با عصبانیت دستانش را به کمر زد و مقابل دریا ایستاد و گفت:" آهای دریا! فکر نکن من ساده ام و فریب می خورم! نوه من یک کلاه پشمی سرش بود که الان نیست! مطمئن باش که من آن را از تو باز پس خواهم گرفت!"

 

 

کاربرد عملی قانون جذب در زندگی

قسمت پنجم :  انطباق کار تو نیست،کار قانون جذب است!

بحث امروز ما در مورد سوالی است که خیلی ها در خصوص قانون جذب پرسیده اند و من تعجب می کنم که چرا بسیاری از مدافعین قانون جذب با ابهام و گنگی از کنار آن عبور می کنند. سوال این است که اگر اطرافیان ما بخصوص آنهایی که دوستشان داریم و مجبوریم بخش اعظم زندگی مان را با آنها سر کنیم، اگر این عزیزان ، به آنچه میل و نظر ماست اعتقاد و علاقه ای نداشته باشند و حتی عقیده و رفتار و منشی مخالف آنچه ما دوست داریم داشته باشند ، آن موقع بر اساس قانون جذب ما باید چکار کنیم؟

در اینجا در مورد این سوال و جواب آن با هم صحبت می کنیم:

***

ابتدا طبق معمول بیائید چند مثال را با هم بررسی کنیم.

فرض کنید ما یک آدم بزرگ هستیم ، مثلا پدر یا مادر ، و بچه های ما مطابق سنت ها و اخلاقیات و ارزش های ما رفتار نمی کنند. یعنی اگر کوچک هستند شیطنت می کنند و آرام و متین و سربزیر نیستند و اگر هم بزرگ شده اند و برای خود وجهه اجتماعی بدست آورده اند بر خلاف آنچه ما درست می پنداریم و ارزش می نهیم عمل می کنند! در این مواقع وظیفه ما به عنوان کسی که به قانون جذب عمل می کند چیست؟ آیا باید به زور و به روش های مختلف تهدید و تشویق و فشارهایی مثل قطع کردن پول توجیبی و محروم کردن از ارث و یا حبس و تنبیه و بدرفتاری آنها را وادار به اطاعت از آرمان های خود کنیم و یا اینکه آنها را به حال خود رها سازیم و همینطوری که هستند آنها را بپذیریم و آزارها و رفتارهای ناخوشایند آنها را به شکلی برای خود قابل تحمل نمائیم؟

یا فرض کنید در محل کار ما چند نفر آنطور که ما دوست داریم صادق و یکرنگ نیستند و با رفتارهای فریبکارانه سعی می کنند شغل و جایگاه ما را بگیرند و یا مانع از دسترسی ما به جایگاه های بهتر شوند و ما از بودن در کنار آنها احساس خوبی نداریم. آیا باید با همان روش های ناپسند به سراغشان برویم و مثل خود آنها شویم و سعی کنیم تا مرحله حذف و نابودی با ایشان چالش کنیم یا تسلیم شویم و سربه زیری پیشه کنیم و بگذاریم هر کاری که می خواهند انجام دهند؟ اینجا قانون  جذب چه می گوید.

خیلی ها که فیلم راز یا Secretرا دیده اند. و یا ترجمه فارسی آن را خوانده اند ، خواسته یا ناخواسته یک نکته کلیدی قانون جذب را زیر چشمی رد کرده اند و روی آن دقت زیادی به خرج نداده اند. می دانیم که در فیلم راز آن راز بزرگ همان قانون جذب بود و قانون جذب هم می گوید که ای انسان تو اگر می خواهی تغییری در زندگی خودت یا اطرافیان ات ایجاد کنی اول به سراغ خودت برو. آن تغییر را دقیقا برای خودت تعریف کن. فکر کن تغییر رخ داده و در ذهن خود در محیط تغییر یافته شناور شو و بعد با اعتماد قلبی کامل منتظر بمان تا کاینات و نیروهای هستی دنیا را آن طوری که تو خواستی متحول کنند. خوب حالا من چند سوال از شما می پرسم:

ـ آیا متوجه شدید که در فیلم و کتاب راز و خلاصه در قانون جذب نقش من و توی انسان یک نقش مرکزی و به عبارتی خودخواهانه است. البته کلمه خودخواهانه ممکن است برای بعضی بار منفی به همراه داشته باشد و گمان کنند که چون خودخواه در جامعه صفت زیاد خوشایندی نیست پس چیزی که قانون جذب می گوید نباید درست باشد. اما بیائید جنبه مثبت خودخواه بودن را در نظر بگیریم به این شکل که ما هر چه طلب می کنیم را به جای دیگران از خودمان بخواهیم. اینطوری احساس ما نسبت به کلمه خودخواه بهتر می شود.

یعنی اگر انتظار داریم رفتار همسر و فرزندان ما خوب شود و به شکلی تبدیل گردد که آرزو داریم به جای اینکه این تغییر رفتار را به صورت آمرانه و دستوری به آنها ابلاغ کنیم و به زور تنبیه و تشویق سعی کنیم این تغییر را ایجاد کنیم ، بی اعتنا به رفتار فعلی و کنونی آنها و به جای اینکه سیگنال و علامت ناراحتی را از آنها بگیریم چشمانمان را ببندیم و احساس خودمان را تحت کنترل قرار دهیم. یعنی آنها را همینطوری که هستند بپذیریم و در درون خودمان آرزو کنیم که آنها به احساسی درست و صادقانه و آرام بخش و شادی آفرین از خودشان و همینطور از ما دست پیدا کنند. به محض اینکه سوزن  ناراحتی را از دست عوامل بیرونی گرفته و در کنترل خودمان گرفتیم خواهیم دید که دیگر آن احساس ناراحت کننده و عذاب آور نامنطبق بودن اطرافیان با ما رهایمان می سازد و آرامشی عمیق وجودمان را در برمی گیرد. در این حالت رفتار و برخوردهای ما شکلی جالب تر و جذاب تر به خود خواهند گرفت و آنگاه این اطرافیان هستند که برای در کنار ما بودن و مصاحبت با ما و کسب آرامش و در واقع همرنگ شدن با ما تلاش خواهند کرد و بعد از مدتی می بینیم که بچه ها همان موجودات آرام و سربزیر و دوست داشتنی هستند که همیشه آرزویش را داشتیم. یعنی ما نگاهمان را به  احساسات درونی خودمان دوختیم و آرامش و خوشبختی بچه ها را در پاکسازی و مراقبت از احساسات متعالی خودمان جستجو کردیم ، کاینات هم بلافاصله وارد میدان شده است و موارد عدم انطباق را حذف و نامریی می سازد و خانواده ای یکدست و باصفا و وفادار را در اطراف ما ایجاد می کند.

در واقع درستش هم همین است. اینکه مدام به دیگران گیر بدهیم و یک قالب سفت و سخت را انتخاب کرده و هرکه سرراهمان سبز می شود را به زور داخل این قالب کنیم تا دقیقا یا شکل ما شود یا جزو آدم بدها حساب شود ، این روش ضمن آنکه انرژی حیاتی فراوانی را از ما خواهد گرفت ، در دراز مدت هم نتیجه ای عاید ما نمی سازد و همه را از ما دور و بیزار خواهد ساخت. برعکس اگر هرکسی را به همان شکلی که در هر لحظه هست بپذیریم و بدون اینکه به او چیزی دیکته کنیم و یا او را وادار به کاری سازیم و همینطور متقابلا بدون اینکه به رفتارهای او حساس شویم و در مقابل کارهای او گارد بگیریم ، به شدت مراقب نوسانات احساسی خودمان باشیم و دائم سعی کنیم اجازه ندهیم هیچ کس از بیرون احساسات درونی ما را به بازی بگیرد وتحت کنترل خود قرار دهد. با گذشت زمان آن اطرافیان ناساز با ما درخواهند یافت که یا باید از ما فاصله بگیرند و سوزن های خود را در روح شخص دیگری فرو کنند و یا مثل ما یکرنگ و صادق و باصفا رفتار کنند. در هر دوحالت ما همانی خواهیم بود که همیشه در اعماق وجودمان آرزو داریم باشیم و خودمان را اسیر نگاه ها و انتظارات دیگران نمی کنیم و زندگی مان را به خوش رقصی و راضی ساختن دیگران هدر نمی دهیم.

اینکه چرا خیلی از مدافعین قانون جذب این جنبه زیبا و در عین حال کلیدی قانون جذب یعنی "خودخواه" بودن را به صراحت بیان نمی کنند و از آن دفاع نمی کنند هم دقیقا همین سوء تفاهمی است که نسبت به صفت "خودخواه" بودن در جامعه وجود دارد. در اجتماع فرد خودخواه کسی است که فقط به فکر خودش است. بهترین غذا و لباس و جایگاه شغلی را برای خود و خانواده اش می خواهد و به وضعیت دیگران و شرایطی که بقیه در آن زندگی می کنند هیچ کاری ندارد. فرد خودخواه فرد قابل اعتمادی نیست و اصلا به درد مدیریت جوامع چه جامعه کوچک خانواده و چه جوامع بزرگتر مثل شرکت و مجموعه های بزرگتر نمی خورد. این نکته را همه می دانیم و همه هم به شکلی با افراد خودخواه سروکار داشته ایم و رفتار آزاردهنده این اشخاص ما را بسیاری اوقات معذب ساخته است. راننده تاکسی که فقط به فکر جیب خودش  است و کل مسیر خیابان را برای سوار کردن مسافر بند می آورد ویا مدیر خودخواهی که تمام امکانات خوب را برای فک و فامیل هایش کنار می گذارد، نمونه های تکراری آدم های خودخواهی هستند که در جامعه هر روز با آنها روبرو می شویم و از صفت "خودخواه" برای اشاره  به آنها استفاده می کنیم.

بله این نوع خودخواهی اصلا پسندیده نیست و رفتاری است غیر انسانی و ناعادلانه که ارزش انسان و انسانیت را زیر سوال می برد.

اما موضوع بحث ما طلب کردن و خواستن  آرزوها و احساسات خوب فقط از درون وجود خودمان و بی اعتنایی کامل به ادا اصول ها و دهن کجی ها و ناهماهنگی های بیرونی هاست.این جور خواستن همه چیز از خود و مراد دل خود را از خود طلبیدن نه تنها ناپسند و زشت نیست بلکه اوج معرفت و رشد روحی و تعالی ذهنی یک انسان است و این همان راز بزرگی است که همیشه مخفی نگاه داشته می شود و فقط عده کمی از آن خبردارند و با قانون جذب رابطه تنگاتنگی دارد.

یکی از دوستان تعریف می کرد که برای یادگیری روش راه اندازی و کار با یک دستگاه پیشرفته خریداری شده از یک شرکت خارجی برای مدت سه ماه مجبور بود به تعدادی از دوستان ایرانی به آن کشور خارجی بروند و در کنار افراد دیگری که از کشورهای مختلف آمده بودند آموزش های لازم را ببینند. طبیعی است که آن شرکت خارجی دستگاه های خود را به کشورهای مختلفی فروخته بود. به همین خاطر سر کلاس ها آدم های مختلفی از سراسر جهان حضور داشتند. عده ای از چین آمده بودند. گروهی از قاره آفریقا و عده ای از روسیه و تعدادی ترک وعرب و گروهی هم از ایران در این کلاس ها حضور یافته بودند. هر شخصی برای خود عقیده و رفتار خاصی داشت. و چه بسا طرز غذا خوردن و صحبت کردن و لباس پوشیدن و برخوردهای اجتماعی افراد حاضر در کلاس با هم یکسان نبود. با وجودی که حضور بعضی افراد در کلاس برای دوست ما آزاردهنده و ناخوشایند بود اما او نقل می کرد که استادان و مهندسین شرکت وقتی درس های خود را ارائه می دادند نسبت به اختلاف هایی که ما شاگردان با هم داشتیم کاملا بی تفاوت بودند و اصلا برایشان مهم نبود که ما راجع به آنها چه فکر می کنیم و دوست داریم آنها راجع به ما فکر کنند. دوست من نقل می کرد که بعد از یکی دو روز ارتباط بسیار صمیمانه ای بین تمام اعضای کلاس برقرار شد. هیچکس به دیگری کاری نداشت و همه در طول ساعت کلاس فقط سعی می کردند تا می توانند از استادان درس بیاموزند و بر دانش و تجربه خود بیافزایند. آن دوست من می گفت بعد از آن دوره آموزشی تغییری بزرگ در روحیه و رفتار او بوجود آمده بود و او یاد گرفته بود که همیشه کاری که درست است و از درون به آن اعتقاد دارد را بی اعتنا به عوامل مزاحم بیرونی با "خودخواهی" کامل انجام دهد. او اکنون یکی از مهندسین موفق منطقه است و همان شرکت اکنون او را به عنوان یکی از استادان پروازی خود برای آموزش به دیگران انتخاب کرده است.

اکنون دیگر کاملا مشخص می شود که وقتی انسانی قانون جذب را پذیرفت و بر اساس آن عمل کرد تا چه اندازه در زندگی خود آزاد و مستقل است و اطرافیان او از در کنار او بودن چقدر احساس آرامش و امنیت می کنند. این چنین آدمی با وجودی که ممکن است اطرافیانش دارای رفتارهای ناهمگون و نامناسبی با او باشند ، اما در عین حال در بین آنها بدون هیچ مزاحمت و مشکلی زندگی می کند و در عین حال به گونه ای رفتار می کند که همه می دانند اگر می خواهند به آرامش و یکدستی و باصفایی و پایداری جمعی برسند باید وقتی در کنار او هستند به شکلی رفتار کنند که او باور دارد. و همه بی آنکه بدانند به مرور زمان چنین می شوند. اختلاف تبدیل به یکدستی می شود و اینکار را قانون جذب انجام می دهد و این کار یعنی انجام آرزوها توسط قانون جذب بخشی از همان راز بزرگ است. من و تو به عنوان یک انسان فقط کافی است که بخواهیم ، خود قانون جذب زمین و زمان و دل ها را دگرگون می سازد تا آنچه ما خواسته ایم محقق گردد. به همین سادگی.

 





نوع مطلب : موفقیت، 
برچسب ها : قانون جذب، آموزش کسب و کار الکترونیک، مهارت در کسب و کار اینترنتی،
لینک های مرتبط :

چهارشنبه 26 خرداد 1395 :: نویسنده : پوریا ذاکری
سه شنبه 28 شهریور 1396 04:18 ق.ظ
I'm gone to tell my little brother, that he should also visit this blog on regular basis to obtain updated from hottest news.
یکشنبه 25 تیر 1396 12:39 ق.ظ
I loved as much as you will receive carried out right here.
The sketch is attractive, your authored subject matter stylish.
nonetheless, you command get bought an edginess over that you wish be
delivering the following. unwell unquestionably come further formerly again since exactly the same nearly very often inside case you shield this increase.
دوشنبه 21 فروردین 1396 07:16 ق.ظ
Have you ever considered creating an e-book or guest authoring on other sites?
I have a blog centered on the same topics you discuss and would really like to have you share some stories/information.
I know my audience would appreciate your work. If
you are even remotely interested, feel free to shoot me an email.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


لینکد این
آمار بازدید
آمار بازدید
درباره وبلاگ


با سلام خدمت تمامی کاربران محترم وبلاگ فروش و کسب و کار الکترونیک
ما در این وبلاگ تمامی سعی و همت خود را به کار گرفته و به جمع آوری مطالبی راجع به زندگی نامه مدیران موفق _ مهارت های زندگی _ مهارت هایی برای پیشرفت شغلی و...پرداخته ایم.
با امید اینکه مطالب این وبلاگ برای شما مفید واقع شود.

مدیر وبلاگ : پوریا ذاکری
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
ابزار سئو

Meta Tag Analyzer